دخملی گل به سر
جمعه 27/5/91 با خاله اسی جون داشتم صحبت می کردم تا آیلایی اسی جون رو دید یک دفعه بدو بدو به اتاقش رفت و نمی دونم چطوری پیراهنی که خاله براش فرستاده از کمد پایین آورد و با خودش آورد و با اصرار به من گفت تا از رو لباسهای خودش بپوشونمش بعد هم به سراغ گل سراش رفت و خواست که همه اون ارو به سرش بزنم دختر نازم که به زور اجازه شونه کردن موهاشو می ده ای خدا ، به خاله حسنا جون هم ادا و اطوار در می آورد


مثلا داره ناز می کنه بلا

وای تو رو خدا کش رو نکش به صورتت می خوره کوچولو

داره برا خاله اسی جونش تایپ می کنه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخملی گل به سر
